معصومیت از دست رفته به قلم فرگل حسینی
پارت ده :
_میگم هیچ صدایی از اینا نمیاد عجیبه!
لیلا مقابل آینه قدی ایستاد.دست برد و سعی کرد زیپ پیراهنش را بالا بکشد.
_چیش عجیبه؟
ماهیر قدم کوتاهی برداشت.طوری که انگار یک مورچه راه می رفت.
_مامان وبابام قراره امشب راجع به عروسی خودم ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

زهرا
0خروس بی محل که میگن ملک نساس😂